تبليغاتX
هیـــــسا

هیـــــسا

.... شاید امروز، شاید فردا و شاید


به خاطر تمام محبتهایت از تو سپاسگزارم

و  عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم و از آن فرشته ای می سازم همچون "خودت" .

به نام خودت ........./.

که نامت نیز مانند خودت پر از معنای کلمه است

" دل ، عقل ،جان"

نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 8:39 توسط هیسا| |


تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم
تو را به خاطر عطر نان گرم
برای برفی که اب می شود دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت
لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم
برای پشت کردن به ارزوهای محال
به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارمتو را به خاطردود لاله های وحشی
به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم
تو را برای لبخند تلخ لحظه ها
پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم
تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم
اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم
تو را برای دوست داشتن دوست می دارم
تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام...دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام...دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و
برای نخستین گناه...
تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم
تو را به جای تمام کسانی که دوست می دارم(صحیح = نمی دارم)....دوست می دارم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:32 توسط هیسا| |


باز کن پنجره ها را ، که نسیم

روز میلاد اقاقیها را جشن می گیرد

و بهار روی هر شاخه ، کنار هر برگ ، شمع روشن کرده ست

همه چلچله ها برگشتند وطراوت را فریاد زدند

کوچه یکپارچه آواز شده ست

و درخت گیلاس ، هدیه ی جشن اقاقی ها را گل به دامن کرده ست

باز کن پنجره ها را ، ای دوست

هیچ یادت هست

که زمین را عطشی وحشی سوخت ؟

برگ ها پژمردند ؟ تشنگی با جگر خاک چه کرد ؟

هیچ یادت هست ؟

توی تاریکی شبهای بلند ، سیلی سرما با تاک چه کرد ؟

با سر و سینه ی گل های سپید ، نیمه شب باد غضبناک چه کرد ؟

هیچ یادت هست ؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین و محبت را در روح نسیم

که در این کوچه تنگ ، با همین دست تهی

روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد

خاک جان یافته است

تو چرا سنگ شدی ؟
تو چرا این همه دلتنگ شدی ؟

باز کن پنجره ها را

و بهاران را

بـاور کـن

و برای اولین سال تولدت مبارک عزیزم .

و هیچ چیز جز عشق لایق تو نیست.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 12:24 توسط هیسا| |


برای سال اول عیدت مبارک عزیزم
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 14:50 توسط هیسا| |


هیس! آرام تر سکوت کن ، صدای بی تفاوتی هایت آزارم می دهد...
نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت 10:44 توسط هیسا| |


اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 13:40 توسط هیسا| |


 
داشتم به این فکر میکردم که زمانی میرسه دیگه از حرف زدن خسته میشیم

زمانی میرسه که دیگه کسی نمیتونه حرفای مارو گوش کنه اونوقت باید از کجا یه گوشه مفت پیدا کنیم؟

یا اینکه یه روز میرسه که دیگه حرفی برای گفتن نداریم...

چقدر سخت میشه !!! نه؟؟

خدا کنه هیچ وقت از حرف کم نیاریم   حتی اگه حرف در گوشی باشه!

*******************************************************

کاش می دونستی چقدر دوست دارم شاید آنوقت بیشتر مواظب دلم بودی......

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 16:21 توسط هیسا| |


خدا راشكركه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم:اين يعني اوزنده وسالم در كنارمن خوابيده است

خدا را شكركه دخترنوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است .اين يعني اودرخانه است ودرخيابانها پرسه نميزند

خدا را شكركه بايد ريخت وپاشهاي بعدازمهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام

خداراشكركه لباسهايم برايم تنگ شده. اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم

خداراشكركه در پايان روزازخستگي ازپامي افتم. اين يعني توان سخت كاركردن رادارم

خداراشكركه بايد زمين رابشويم وپنجره هاراتميزكنم. اين يعني من خانه اي دارم

خداراشكركه در جايي دورجاي پارك پيداكردم. اين يعني هم توان راه رفتن دارم وهم اتومبيلي براي سوارشدن

   خداراشكركه سروصداي همسايهارامي شنوم. اين يعني من توانايي شنيدن دارم

خداراشكركه اين همه شستني واتوكردني دارم .اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم

خداراشكركه هرروزصبح بايدبازنگ ساعت بيدارشوم .اين يعني من هنوززنده ام

خداراشكر كه گاهي اوقات بيمارمي شوم .اين يعني به ياداورم كه اغلب اوقات سالم هستم

خداراشكركه خريد هداياي سال جيبم راخالي مي كند .اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم

 
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 9:5 توسط هیسا| |


 صبر کردن خیلی سخت است. وقتی مشکلات و نگرانی‌هایمان را بارها و بارها با خدا درمیان می‌گذاریم، از منتظر ماندن خسته می‌شویم. کم‌کم حس می‌کنیم که با کسی حرف می‌زنیم که حرفهایمان را نمی‌شنود. معمولاً دوست داریم که طاقت بیاوریم و کنترل خودمان را در دست گیریم؛ این بهترین واکنش به سکوت است. به همین دلیل از خداوند می‌خواهیم که به ما صبر دهد تا بتوانیم با آرامش بیشتری منتظر بمانیم.

دعا کردن به آن معنا نیست که محیطمان تغییر می‌کند. تنها فرزندمان بیمار است و در بیمارستان بستری است. پیوند ازدواجمان روز به روز شکننده‌تر می‌شود و امیدی که سال‌ها داشتیم با سرعتی باورنکردنی رنگ می‌بازد. وقتی بارها و بارها درمورد چیزی به درگاه خداوند دعا کرده باشید، ممکن است خیلی راحت صبرتان را از دست داده و دلسرد شوید. اما باید کاری کنید که این باقیمانده‌های صبر و تحملتان شما را برای ادامه راه ترغیب کند.

تنها شما نیستید که صبر می‌کنید.

صبر کردن تجربه‌ای کاملاً متداول است. همه برادرها و خواهرهای باایمان ما می‌دانند که صبر کردن برای خدا چه معنی دارد. به آنهایی فکر کنید که خیلی از قبل از شما صبر پیشه کرده بودند: حضرت ایوب، حضرت داوود، و ... وقتی قرآن یا انجیل را باز کنید با آیات زیادی درمورد صبر کردن روبه‌رو می‌شوید و کسانی که در آن برتری یافته‌اند را معرفی می‌کند.

لغت‌نامه جدید انجیل صبر را اینطور معنا می‌کند، "خویشتن‌داری خدادادی در مقابله با مخالفت یا سرکوب". صبر همیشه زمان موردنیاز است که دلیلی برای منتظر نماندن باشد. همیشه در مواجهه با مخالفت صبر لازم است. به همین دلیل است که صبر کردن در خیلی جهات مثل یک مبارزه است. چیزی که می‌توانیم به آن تکیه کنیم این است که صبر، خویشتن‌داری خدادادی است. این خداوند است که آرامش روحانی را در ما ایجاد می‌کند تا بتوانیم وارد آن مبارزه شویم. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنیم که صبر فقط تحمل کردن است اما این منطق اشکال دارد. با قدرت و توانایی خودمان نیست که خویشتن‌داری می‌کنیم. درواقعیت، تنها مسئولیت ما این است که به خدا اعتماد کنیم و اوست که قدرت و توانایی لازم برای ادامه مسیر برطبق ایمانمان را برای ما فراهم می‌کند.

این قدرت چطور به ما داده می‌شود؟

این قدرت را وقتی سرشار از روحانیت شویم دریافت می‌کنیم. می‌دانیم که منبع بینهایتی از صبر درون ما وجود دارد. نقش ما این است که به خداوند اعتماد کنیم و از او بخواهیم که به ما قدرت دهد در هر موقعیتی که در آن هستیم، تاب ادامه دادن را پیدا کنیم.

تجربه صبر کردن در راه خدا به ما یادآور می‌شود که واقعیت ما در محیط ظاهری ما نیست، بلکه در عشق خداوند و زندگی درون ماست. این به ما امید بخشیده و مطمئنمان می‌سازد که خداوند همیشه خوب ما را می‌خواهد. این در حد توانایی ما نیست که بدانیم خداوند چه زمان و چگونه کارمان را درست می‌کند. نقش ما اینجا این است که به وعده او اعتماد کنیم.

نقش ما در این مبارزه چیست؟

دوباره به معنای صبر بعنوان خویشتن‌داری خدادادی فکر کنید. خداوند به ما این اجازه را می‌دهد که به خویشتن‌داری روحانی دست پیدا کنیم اما این انتخاب خودمان است که آن را بپذیریم و از آن دنباله‌روی کنیم. به آدم و حوا آزادی و اراده کامل داده شده بود. اختیارات زیادی در بهشت به آنها داده شده بود تا نیاز به استفاده از میوه ممنوعه را پیدا نکنند. اما، تصمیم گرفتند که خویشتن‌داری پیشه نکنند و درعوض از فرمان خداوند سرپیچی کردند. وقتی از خویشتن‌داری خدادادی برای منتظر ماندن به اراده و زمانبندی او استفاده می‌کنیم، در راستای اطاعت از فرمان‌های او قدم برمی‌داریم.

این روند هدفی دارد. صبر کردن در راه خدا باعث می‌شود به او نگاهی بیندازیم. مستقیماً نظر ما به پیامبرانی جلب می‌شود که منبع ایمان ما هستند. این آزمایشات باعث می‌شود که با عمق بخشیدن به علممان درمورد خدا و تکیه بر او، استقامت به خرج دهیم.

صبر کردن در راه خدا به این معنا نیست که ساکن بمانیم. اطاعت از فرمان‌های خداوند در حالی که صبر پیشه کرده‌ایم اصلاً حالت منفعلی نیست.

چه احساس کنیم که فاقد صبر لازم برای منتظر خداوند ماندن هستیم یا ادامه دوست داشتن آنهایی که دوست داشتنشان دشوار است، به همه صبری که موردنیازمان است دسترسی داریم. می‌توانیم به خداوند اعتماد کنیم که قدرت لازم برای تحمل موقعیتی که در آن هستیم را به ما داده و درعوض از آن زمان انتظار برای تقویت صمیمیت بین خودمان و خداوند استفاده کنیم.

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 11:9 توسط هیسا| |


من و این همه خوشبختی چگونه شکرگزار نعمت هایت باشم.

واقعا در مقابل این همه بزرگی تو ذره ای از خاک هم نیستم.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 15:6 توسط هیسا| |


 
موضوعی را که طرح کرده‏اید، مسأله بسیار حائز اهمیتی است. شکر نعمت‏های حق از وظایف مهم بنده و موجبمزید نعمت است؛ لیکن چه کسی توانایی آن را دارد که شکر نعمت حق را - کما هو حقه - به جا آورد؟ما را همین بسکه در پیشگاه کبریایی حضرت احدیت، سر تسلیم و خضوع به خاک ساییم و به تقصیر و قصور خود اعتراف کنیم. درروایت است:«خداوند به موسی(ع) فرمود:شکر مرا به جای آر، موسی(ع) عرض کرد:مرا توان شکر تو نیست. پاسخآمد:شکر ما همین است». بنابراین اظهار عجز و تذلّل در پیشگاه حضرت احدیت، خود نوعی شکر است، اما نسبتبه شرایط موجود در زندگی خود هرگز نگران این نباشید که مانع رشد و تکامل معنوی شماست؛ بلکه تلاش و کوشششبانه روزی شما در صورت حفظ اخلاص و تقوا، بسان جهاد فی سبیل الله است. البته بهتر است در کنار این امور،بخشی از اوقات خود را:
- به عبادت به معنای خاص بپردازید.
- حتی‏الامکان نماز شب را به پا دارید.
- همواره با وضو باشید.
- سعی کنید با دعاهای مأثوره از اهل بیت(ع) انس بیشتری داشته باشید و ضمن خواندن آنها به مفاد و مضامینشان توجه کامل داشته باشید. بهویژه توصیه می‏شود هر روز یکی از دعاهای ایام هفته و یا یکی از مناجات‏های خمسة عشر را بخوانید و به حضور قلب در نماز اهمیت بسیاری بدهید.
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 9:2 توسط هیسا| |


مث قایقی خسته تو دریا

مث دیدن تو توی رویا

مث تیک تیک خسته ساعت

مث قصه ی تلخ صداقت

مث شب

مث گل توی گلدون

مث تصویر ماه توی بارون

مث گریه ی تلخ دیوونه

دیگه چیزی ازت نمیمونه

مث لحظه ی بارون و پاییز

مث چشمای خسته ی لبریز

مث اشکای ریخته روی گونه

دیگه چیزی ازم نمیمونه

مث بارون و ابر بهاره

مث لحظه ی خواب ستاره

تورو دوس دارم

مث خاطره های پریده

دو نگاه به هم نرسیده

مث شاعر و عشق و رفاقت

مث حس غریب نجابت

مث ترسه و گریه و خوندن

همه خاطره هاتو سوزوندن

مث اشکای خواب شبونه

دیگه چیزی ازم نمیمونه

مث لحظه ی بارون و پاییز

مث چشمای خسته ی لبریز

مث اشکای ریخته روی گونه

دیگه چیزی ازم نمیمونه

مث بارون و ابر بهاره

مث لحظه ی خواب ستاره
تورو دوس دارم

تورو دوست دارم....

نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت 15:11 توسط هیسا| |

Design By : Night Melody